كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

171

ده سفرنامه ( فارسى )

مىگردد كه آنها اشعار خود را براى شاه مىخوانند و او از شنيدن اين سروده‌ها لذت مىبرد . سن و خصوصيات اخلاقى حاجى ابراهيم هميشه الهام‌بخش شوخيها و سرگرمىهاى شاه مىباشد هنگامى كه همه مشغول تفنن و بذله‌گوئى هستند بغتتا شاه فرياد مىزند كه حاجى ابراهيم مىآيد ، اين جمله سحرآميز همه را به جاى خود ساكت و خاموش مىنمايد تا اينكه شاه خنده را سرمىدهد و مىگويد تنها يك شوخى بوده است . من يك‌بار فرصت يافتم تا خنده شاه را در مجلس وزراء و درباريانش ببينم ، حاجى ابراهيم به من گفت كه بيش از يكى دو بار تاكنون شاه را تا اين اندازه سرحال و بانشاط نديده است . سليمان خان قاجار همان كسى كه حاضر به اداى احترام به سفير نبود بيمار شد و تقاضا كرد تا طبيب ما او را معالجه نمايد چون دكتر فارسى نمىدانست لذا ايلچى موافقت كرد تا فيض على مترجم او وى را همراهى نمايد ظاهرا سليمان خان با سردى و بى - ميلى با پزشك انگليسى برخورد نمود و به همين دليل هم براى بار دوم حاضر نشد از خان قاجار عيادت نمايد ولى ايلچى به ملاحظات روابط خود با شاه اصرار كرد تا پزشك سيمون بار ديگر از سليمان خان عيادت نمايد نحوه پذيرائى اين‌بار كاملا بر خلاف دفعهء قبل بود چرا كه سليمان خان اين‌بار با شيرينى و قهوه از طبيب پذيرائى كرد ، و هنگامى كه پزشك با انگشتان خود چشم بيمار خان را معاينه مىكرد خان با لحنى مخصوص گفت كه بسيار خوشحال است كه يك طبيب اروپائى او را معالجه مىكند و بر خلاف هموطنان جاهل و نادان او به جادو و جنبل متوسل نمىشود . هنگامى كه آن‌دو مراجعت كردند ما با حاجى ابراهيم مشغول صرف شام بوديم صدراعظم از مترجم ايلچى پرسيد كه خان را چگونه يافتيد ؟